مملی دوست خوبم آدم خاصی است. همیشه به کلمه ها فکر می کند. چه کلماتی که می شنود و چه کلماتی که می گوید. دفعه قبل که ایران آمده بود، یکی از رفقا با دیدن صحنه ای عصبانی شد و گفت: "اینا حروم زادن." مملی گفت: "چرا میگی حرومزاده؟ مگه اون تقصیری داشته که حرومزاده شده؟ دو نفر تو یه زمانی یه موقعیتی یه عشق و حالی کردن حالا حرومزادگی اش نصیب این بیچاره شده...؟!" خلاصه بحث مفصلی در گرفت که منظور از حرام زادگی چنین است و چنان است و مملی با تاکید بر واژه و ارزش کلمه گفت که هر کلام را در جایی باید بکار برد و کلمه حرامزاده از اساس کلمه غلطی است؛ به ویژه اینکه به عنوان یک فحش استفاده شود. این یک بی انصافی مطلق در مورد فحش خورنده است زیرا تقصیری متوجه او نیست و...
******
نمیدانم چرا طی دیشب و امشب با دیدن تلوزیون و برنامه بیست و سی بیش از پنجاه بار کلمه حرام زاده را در دل و بر زبان جاری کردم. ولی واقعن حرام زادگی تا چه حد؟ وقاحت تا چه حد؟ مملی عزیز مرا ببخش. این حرف معنی اش این نیست که این حضرات حرام زاده هستند؛ یعنی بر اثر یک فرصت و یک زمان خاص نطفه ی اینها بی عقد شرعی! بسته شده باشد. این یک حس قلبی و درونی است که در قالب یک کلمه خود را بروز می دهد. تو هم اگر جای من بودی حتمن چیزی می گفتی که حس درونی ات را بیان کند. ولی من جز حرام زاده واژه ی دیگری نیافتم.
مرا ببخش مملی.