کویر سبز

دست‌نوشته‌های یکی مثل کویر اما سبز

اگر این مسافر، سفر به شهر ما را تحریم کند؟!
ساعت ٤:٢٤ ‎ق.ظ روز دوشنبه ۱٥ آذر ۱۳۸٩   کلمات کلیدی:

 

تجارت مدرن!!!

ماه آپریل است، درکنار یکی از سواحل دریای سیاه. باران می بارد، و شهر کوچک همانند صحرا خالی بنظر می رسد. درست هنگامی است که همه در یک بدهکاری بسر می برند و هر کدام برمنبای اعتبارشان زندگی را گذران می کنند.

ناگهان، یک مرد بسیار ثروتمندی وارد شهر می شود. او وارد تنها هتلی که در این ساحل است می شود، اسکناس 100 یوروئی را روی پیشخوان هتل می گذارد و برای بازدید اتاق هتل و انتخاب آن به طبقه بالا می رود.

صاحب هتل اسکناس 100 یوروئی را برمی دارد و در این فاصله می رود و بدهی خودش را به قصاب می پردازد.

قصاب اسکناس 100 یوروئی را برمی دارد و با عجله به مزرعه پرورش خوک می رود و بدهی خود را به او می پردازد.

مزرعه دار، اسکناس 100 یوروئی را با شتاب برای پرداخت بدهی اش به تامین کننده خوراک دام و سوخت می دهد.

تامین کننده سوخت و خوراک دام برای پرداخت بدهی خود اسکناس 100 یوروئی را با شتاب به فاحشه شهر که به او بدهکار بود پرداخت. او در این اوضاع خراب اقتصادی به اعتبار مزرعه دار «خدمتش» را انجام داده بود تا پولش را بعدا دریافت کند.

فاحشه اسکناس را با شتاب به هتل می آورد زیرا او به صاحب هتل بدهکار بود. چون هنگامیکه مشتری خودش را یکشب به هتل آورد اتاق را به اعتبار کرایه کرده بود تا بعدا پولش را بپردازد.

حالا هتل دار اسکناس را روی پیشخوان گذاشته است.

در این هنگام توریست ثروتمند پس از بازدید اتاق های هتل برمی گردد و اسکناس 100 یوروئی خود را برمی دارد و می گوید از اتاق ها خوشش نیامد و شهر را ترک می کند.

در این پروسه هیچکس صاحب پول نشده است. ولی بهر حال همه شهروندان در این هنگامه بدهی بهم ندارند همه بدهی هایشان را پرداخته اند و با یک انتظار خوشبینانه ای به آینده نگاه می کنند.

نکته یکم:

( با همه اینکه اعتقاد زیادی به درج نام نویسنده و صاحب اثر دارم، اما متاسفانه جستجو هایم برای یافتن نام نویسنده این داستان به ثمر نرسید. از طرفی دلم نیامد از خیر این داستان تأمل برانگیز بگذرم. فقط می توانم از نوشناز عزیز که این داستان را برایم ایمیل کرده سپاسگزاری کنم و از شما بخواهم اگر نویسنده را می شناسید به من معرفی کنید تا نام او را پای کار بنویسم. )

نکته دوم:

(با خودم گفتم این داستان چقدر با اوضاع احوال امروز ما جفت و جور است. یعنی اگر خدای ناکرده! زبانم لال! رویم به سمت دیوار! همین اندک مراوده را هم با دنیا نداشته باشیم؟ اگر از این مدل پول ها به چرخه پولی ملت نیاید؟  آنوقت چه بلایی سرمان می آید؟ این شد که نام عنوان مطلب را گذاشتم: اگر این مسافر، سفر به شهر ما را تحریم کند؟! )