محمود آقا لم داده بود پای تلوزیون و داشت تخمه ژاپنی می شکست.
زنگ که زدن، بلند شد و پیژامه ش و مرتب کرد، دستی به دور دهن ش کشید و با انگشت اشاره عینک ش و داد بالا و رفت دم در.
یک دفعه صدای سیلی محکمی اومد. خواهر و مادر محمود آقا پریدن جلوی در.
محمود آقا در حالی که عینک تو صورتش کج شده بود گفت: این همسایه بغلی بود. یه چک زدم خواهر مادرش اومدن جلو چشاش!!!