کویر سبز

دست‌نوشته‌های یکی مثل کویر اما سبز

اینترنت، اتفاق مهم جهان
ساعت ۳:٠٥ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٢۸ شهریور ۱۳۸٧   کلمات کلیدی:

اینترنت از اتفاقات عجیب این جهان است. مانند رودخانه ای می ماند که ظاهرن آرام است؛ تو کفش ها و جوراب هایت را در می آوری که دست و رویی آب بزنی و پایی خنک کنی؛ ناگهان تو را می کشد و می برد. در زیر آن ظاهر آرام طغیان و غوغایی برپا بوده است. گاهی به در دیوار می خوری؛ گاهی از توی لجن ها رد می شوی و گاهی انگار پاره ای از بهشت رو به روی ات قرار می گیرد و تو را لبریز و سیراب از خوبی می کند. از همه بهتر  آن است که در این مجال دوست و هم فکر پیدا می کنی و آرا و نظرات ات با حضور آنان می پزد و قوام می یابد. همه اینها بسته به شناوری ات دارد!

امروز دو اتفاق جالب اینترنتی برایم افتاد.

اول اینکه به واسطه ی سایتی به آدرس

 ( www.online-iran.com/zaman-marg ) زمان مرگم را به طور تقریبی متوجه شدم! به فرموده سایت مزبور سال 1426 خورشیدی، سالی است که احتمالن بنده در خدمت تان نخواهم بود و از شرم - پس از 72 سال- خلاص خواهید شد. یک حس خاصی داشت. حالا هر چقدر هم که شوخی و سرگرمی باشد. این که فکر می کنی "اوه... چهل سالی هم زنده ام" و نرم افزار محترم در پایین صفحه شمارش معکوس عمرت را گذاشته و ثانیه ثانیه گذر عمرت را می بینی و تو هیچ طوری نمی توانی متوقف اش کنی.

اتفاق دوم این که مدت ها بود می خواستم راجع به موضوعی، پاسخی بنویسم. اما نوشتن اش بسیار سخت بود. چون نمی شد رک و صریح آن را عنوان کرد. باید در قالب داستانی یا طرحی یا ... نگاشته می شد. از همین رو امکان داشت سوء برداشت های مختلفی از آن بشود و آنان که از کم ماجرا بیشتر می دانند، طبق معمول با نظرات سطحی خود به چهار میخ بکشندم! مستاصل مانده بودم. به وبلاگ "مثل هیچ کس" (  www.zaye.persianblog.ir) که آن را دوستم آقای قوامی می نویسد_ هم او که این وبلاگ را به من هدیه داد_ سر زدم و آخرین مطلب اش (خیلی با حالیم!) را برای بار چندم و با لذت خواندم. به نظرهایی که برایش گذاشته بودند نیز سر زدم. دیدم همسر ایشان نظر داده اند. از نظر ایشان به وبلاگ "دم صبح" ( www.3pidane.persianblog.ir ) وصل شدم. مطالب اش آنقدر خوب بود و مرا تحت تاثیر قرار داد، که وقتی به خودم آمدم، دیدم ساعتی است که پای آن نشسته ام. وصف عشق در قالب زیباترین کلمات و نام "حسین"، که چه زیبا و دل نشین بکار برده شده بود.

در وبلاگ ایشان به جمله ای از دکتر شریعتی برخوردم که همه آنچه را می خواستم بگویم در خود داشت. طغیان آرام اینترنت مرا با خودش به جای خوبی برده بود.

مطلب را با همان گفته دکتر شریعتی به پایان می برم.

"من از دفاع کردن از خودم نفرت دارم که این کار، کار آدم های سست است. مرد پاک را ‏زندگی و زمان تنها نمی گذارند. زندگی اش از او دفاع و زمان تبرئه اش می کند. هرچند ..."