| محسن طنابنده |
| ساعت ۱:٠٧ ق.ظ روز دوشنبه ۱۸ شهریور ۱۳۸٧ کلمات کلیدی: |
|
یادش بخیر. بهترین دوره ی زندگی من دوران دانشگاه بود. دانشگاه آزاد تهران مرکز رشته نمایش. همان روزهای اول آشنایی با همکلاسی ها بود که از لابلای بچه ها یکی مزه های ناب می پراند. همه را روده بر می کرد از خنده و جالب اینکه مزه ش آنقدر عمیق و لطیف بود که از یاد نمی رفت و دیگر مزه نبود؛ یک نغز گویی محض بود. کم کم سرم برگشت تا ببینم این نغز گوی کلاس مان کیست؟ دیدم پسری است اخم آلود که "ابروهای پیوسته" و عبارت "بنده" در اسم فامیل ش وجه اشتراک من و اوست. یک خانم آشوری هم داشتیم که مسئول دفتر گروه نمایش بود و همیشه ما دو تا را عوضی می گرفت و پدر ما را در آورده بود. کم کم با هم دوست شدیم و دیدم که چقدر بچه زحمت کشی است و انصافا از همه بچه ها به لحاظ تجربه و سواد یک سر و گردن بالاتر بود. رفاقت مان بالا گرفت و من دوست ش داشته٬ دارم و خواهم داشت. همیشه جوک های دست اول مان را برای هم می گفتیم. انگار وقتی ما برای هم جوک می گفتیم حس واقعی جوک درمی آمد. و او استاد جوک تعریف کردن بود. و جالب تر اینکه به جوک های هم زیاد نمی خندیدیم ولی بقیه چرا! وقتی از او راهنمایی خواستم برای اینکه بتوانم بهتر کار کنم _چون ما به این اتفاق نظر رسیده بودیم که در دانشگاه اتفاق مثبتی برای مان نمی افتد_ خانم اسکویی را به من معرفی کرد و گفت که خودش آرزوی ش بوده که از کلاس وی بتواند استفاده کند اما فرصت ش هیچ گاه پیش نیامده است. یک بار نمایشی برای کودکان توی تاتر شهر کار می کرد که نقش گرگ را داشت و ملت را از خنده سیاه می کرد. توی تمرین های همان نمایش من برای کسی از او کار خواستم. طرف مشکلات زیادی داشت. محسن خیلی لطف کرد و آن خانم را در آن نمایش جا داد و حمایت ش کرد. بعدها آن خانم از بازیگران سینما و سریال های تلوزیونی شد و شنیده ام که الآن در خارج از کشور زندگی می کند. منظور اینکه دست خیلی ها را گرفت و به خیلی ها کمک کرد. به قول مادر بزرگم "خدا دست ش را بگیرد و کمک ش کند." این محسن طنابنده ای که الآن توی سریال مامور بدرقه می بینید، حاصل سال ها تلاش او در عرصه هنر های نمایشی است. او نه با پارتی و نه با هیچ باجی به این درجه رسیده است. مرتبت او بیش از این هاست. او نویسنده و بازیگر کارهای مطرحی است که متاسفانه تا کنون به نمایش در نیامده اند و یا در محاق توقیف به سر می برند یا در مسائل حاشیه ای گیر کرده اند. سال هاست که او را از نزدیک ندیده ام. اما از موفقیت ش خوشحالم زیرا بالاخره یکی پیدا شد که بی زر و زور و پارتی و ریش و ... در سینما، تاتر و تلوزیون این مملکت برای خودش جایگاهی در خور پیدا کرد. خوشحالی دیگرم از این است که پیش بینی ام درباره او درست از آب در آمد. آخر به خیلی ها گفته بودم که منتظر حلول یک هنرمند خوب در سینما، تاتر و تلوزیون باشید. او نام ش محسن طنابنده است.
|
|
| مشخصات نویسنده |
|
درباره : همه چیز این وبلاگ را از نام تا انتخاب قالب و ... را دوست عزیز و فرهیختهام حسین قوامی (خبرنگار مطبوعات) ایجاد کردهاست. شاید این بهترین هدیهای بود که تا به حال گرفتهام. احساس میکنم بسیاری از نوشتههایم که تا به حال خاک خوردهاند از این پس یکی یکی متولد خواهند شد. بخاطر این تولد از حسین قوامی، دوستی که بسیاردوستش دارم، سپاسگزارم. پروفایل مدیر : علیرضا خدابنده لو |
| آرشیو وبلاگ |
| مطالب اخیر |
| موضوعات وبلاگ |
|
|
| لینکستان |


