کویر سبز

دست‌نوشته‌های یکی مثل کویر اما سبز

شب یلدا
ساعت ۱٢:۳٤ ‎ق.ظ روز یکشنبه ۱ دی ۱۳۸٧   کلمات کلیدی:

یکی از چندین و چند خوبی روزها یا شب های مهم به ویژه شب یلدا، اینه که آدم ها یادشون میاد که سال گذشته کجا بودن و چی کردن. بعضی ها از یادآوری اون شب خوشحال میشن و بعضی هم ناراحت.

از این رهگذر آدم میتونه به آنچه که بوده و آنچه الآن هست فکر کنه. چه جمع هایی که آدم ها توش ناراحتن ولی به ظاهر شادش می کنند و چه تنهایی هایی که به ظاهر غمش زیاده و آدم تو دلش ذوق زده اس و همه اینها برعکس. حساب شو بکنید چه حالت های مختلفی میتونه تو زندگی ها وجود داشته باشه.

چه آدم هایی که بودن و الآن نیستن و چه آدم هایی که نبودن و الآن هستن و ما دوست شون داریم یا نداریم.

همه این ها رو گفتم که بگم اگه شادیم اگه غمگین، اگه جمعیم و اگه تنها، اگه دوست داریم یا نداریم، میوه گیاهی است که تو دلهامون پرورش دادیم.

آدم ها همیشه اون میوه ای رو می چینند که دست شون رو به طرف ش بردن.

 

 

 

 

همیشه سلامت، دلگرم و مهربان باشید.

یلدا مبارک.


 
داش آقا
ساعت ۳:٠۳ ‎ب.ظ روز شنبه ٢۳ آذر ۱۳۸٧   کلمات کلیدی:

بوی فلافل توی پیاده رو پیچیده بود.

از توی نور جلوی مغازه که رد شد دست کرد جیب عقب شلوار جین ش. درنگ کرد. دست ش و با پول ها آروم آروم کشید بالا و توی مغازه رو نگاهی کرد و آب دهن ش و قورت داد.

روی آفتاب سوخته ش و برگردوند به راه ش، پول ها رو هم هل داد ته جیب ش و تو دل شب گم شد.